خرید بک لینک
خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنیم! کودکی جان می دهد از درد فقرو ما هنوز… چشم می بندیمو هرشب ,خواب راحت می کنیم! عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود… ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم! ما که بردیم آبرو از " عشق " پس دیگر چرا… " عشق " را با واژه

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 3:30

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی! ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشدار! که آرامش ما را نخراشی.. هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 3:25

شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان که صبح وصل نماید در آن، شب هجران شبی، چنانکه اگر سر بر آورد خورشید سیاه روی نماید چو خال ماهرخان ز آه تیرهدلان، آنچنان شده تاریک که خواب هم نبرد ره به چشم چار ارکان زمانه همچو دل من، سیاه روز شده گهی که سر کنم از غم، حکایت دوران ز جوریار اگر شکوه سرکنم، زیبد که

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 3:25

هر موقع خواستین از لفظ دهاتی برای تحقیر استفاده کنین بدونین دهاتی

یعنی رنگها وموسیقی شاد

یعنی تنوع زیبای لهجه ها

یعنی تمدن اصیل

یعنی جایی که انسانیت دارای ارزش است،

نه پول و مادیات...!

(blackletter.blog.ir)

(telegram.me/blackletter1)

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 3:25

نوید آشنایی میدهد چشم سخنگویت گرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت بمیرم پیش آن لب، اینچنین گاهی تبسم کن بحمدالله که دیدم بی گره یک بار ابرویت به رویت مردمان دیده را هست آنچنان میلی که ناگه میدوند از خانه بیرون تا سر کویت شرابی خوردهام از شوق و زور آورده میترسم که بردارد مرا ناگاه و بیخود آو

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 20:53

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 20:53

ترک سر کردم، ز جیب آسمان سر بر زدم بی گره چون رشته گشتم، غوطه در گوهر زدم صبح محشر عاجز از ترتیب اوراق من است بس که خود را در سراغ او به یکدیگر زدم شد دلم از خانهٔ بی روزن گردون سیاه همچو آه از رخنهٔ دل عاقبت بر در زدم آن سیه رویم که صد آیینه را کردم سیاه وز غلط بینی در آیینهٔ دیگر زدم چون

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 14:49

دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم مو آن عودم میان آتشستان که این نه آسمانها مجمرستم شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو س

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

این قافله عمر عجب میگذرد


دریاب دمی که با طرب میگذرد


ساقی غم فردای حریفان چه خوری


پیش آر پیاله را که شب میگذرد


(خیام)

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری! به خواب رفتمت از گریـــــه های تکراری تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ... بــــه استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید که می شود بـــه تو چسبید و بعد جیغ کشید که می شود وسط

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته تو از کدوم سرزمین ، تو از کدوم هوایی که از قبیله ی من ، یه آسمون جدایی اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی پاکی آبی یا ابر نه خدا یا شبنمی قد آغوش منی نه زیادی نه کمی منو با خودت ببر من حریص رفتنم عاشق ف

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

دلیل نبودن اسم کوروش و دیگرشاهان هخامنشی در شاهنامه! پس از فروپاشی هخامنشیان حکومت به دست بیگانگان سلوکی افتاد و حساب و دیوان به خط یونانی درآمد و پس از نزدیک به صد سال از حکومت سلوکیان خط میخی کنار رفت و با روی کار امدن پارتیان هم خط یونانی توسط پادشاهان اشکانی مورد استفاده بود اواخر حکومت اشکان

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

تو آن عهدی که با من بسته بودی ...

مگر بهر شکستن بسته بودی...!

تو سنگین دل چرا از روز اول...

نگفتی دل به رفتن بسته بودی؟...


#ناشناس

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:31

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.


هر لحظه به دام دگری پابستی؛


گفتا؛ شیخا، هر آنچه گویی هستم،


آیا تو چنانکه مینمایی هستی؟


(خیام)

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:57

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد! دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کو

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:57

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:57

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب شرابی دیگرم ده ز مینای حقیقت ساقرم ده چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:57

حاکم ظالم به سنان قلم

دزدی بیتیر و کمان میکند

گله ما را گله از گرگ نیست

این همه بیداد شبان میکند

آنکه زیان میرسد از وی به خلق

فهم ندارد که زیان میکند

چون نکند رخنه به دیوار باغ

دزد، که ناطور همان میکند

(سعدی)

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 18:52

کاهلی در گوشهای افتاد سست خسته و رنجور، اما تندرست عنکبوتی دید بر در، گرم کار گوشه گیر از سرد و گرم روزگار دوک همت را به کار انداخته جز ره سعی و عمل نشناخته پشت در افتاده، اما پیش بین از برای صید، دائم در کمین رشتهها رشتی ز مو باریکتر زیر و بالا، دورتر، نزدیکتر پرده می ویخت پیدا و نهان ر

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 18:52

در تمامِ شب چراغی نیست. در تمامِ شهر نیست یک فریاد. ای خداوندانِ خوفانگیزِ شبپیمانِ ظلمتدوست! تا نه من فانوسِ شیطان را بیاویزم در رواقِ هر شکنجهگاهِ پنهانیِ این فردوسِ ظلمآیین، تا نه این شبهایِ بیپایانِ جاویدانِ افسونپایهتان را من به فروغِ صدهزاران آفتابِ جاودانیتر کنم نفرین، ــ ظلمتآباد

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 18:52

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خو

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 18:52

پدیدآورندگان : نویسنده: ژرژ سیمنون , مترجم: هرمیندخت تبارحیدر موضوع : داستانهای فرانسوی - قرن 20 ناشر : سرمدی محل نشر : تهران قطع : رقعی نوع کتاب : ترجمه زبان اصلی : فارسی قیمت : 8000 نوع جلد : شومیز قطع : رقعی تیراژ : 5000 تعداد صفحات : 160 تاریخ نشر : 1378/8/23 رده دیویی : 08403914 شابک : 964-57

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 2:49

یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندها

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 2:49

این منم تنها و حیران، نیمه شب

کردهام همراز خود مهتاب را


گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟

من مگر در خواب بینم خواب را..


((فریدون مشیری))

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 23:27

شاعر نفس بکش که قلم زندگی کند یک دَم درنگ مکن که دَم زندگی کند وقتی تمام عقربه ها نیش می زنند مگذار در سرود تو سَم زندگی کند مگذار جویبار سرودت چو آبگیــــــر بی های و هوی و بی چم وخم زندگی کند شادی که از سلاله ی نور است و آب و رنگ حیف است زیر سایه ی غم زندگی کند ای سنگ ها که زیر و بم آب بس

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 23:27

کاش میدیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی بال مژگان بلندت را میخوابانی آه وقتی که توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوی این تشنه جان سوخته میگردانی موج موسیقی عشق از دلم میگذرد روح گلرنگ شراب در تنم میگردد دست ویرانگر شوق پرپرم میکند ای غ

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 4:01

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندین درازدستی در گوشه سلامت مستور چون تو

برچسب: نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 4:01

صفحه بندی